مطمئنم همه میراکولرا دیگه فصل ۵ رو دیدن (تا قسمت ۲۶) و اگه ندیدین : تو این قسمت مونارک و تسوروگی سان آدرین و کاگامی رو زندانی میکنن و مجبورشون میکنن از الایس استفاده کنن که آدرین قبول نمیکنه . اونا تو لندن هستن ولی مونارک به پاریس برمیگرده و لیدی باگ میره که با ناتالی صحبت کنه (درباره آدرین) و بعد میبینه که توی تبلتش اطلاعا تمام معجز گرها (میراکلس ها ) و عکسشون هست بعد صدای پا میشنوه و قایم میشه بعد ناتالی وارد اتاق میشه اون میبینه ناتالی خیلی مریضه و حال خوبی نداره ناتالی بهش میگه : لیدی باگ جای آدرین امنه ولی جای تو امن نیست به حالت عادی برگرد و بهش یه گوشی میده و بعد بیهوش میشه (هنو نمرده ها) لیدی باگ که صدا پا میشنوه قایم میشه و بعد میبینه که ناتالی رفته . ناتالی رفته بود که مونارکو بکشه ولی دیگه قدرتی نداشت پس مونارک اونو به اتاقش میبره و میگه : نورو بال های تاریکی خاموش . لیدی باگ اونجا بود و هویتشو فهمید پس به کت نوار گفت ولی آدرین زندانی بود و چون جلوی دوربین بود نمیتونست تغییر شکل بده و فرار کنه . گابریل گفت : ناتالی میدونستم یه روز بهم خیانت میکنی البته اینو از روزی فهمیدم که مرینت و آدرینو تشویق کردی و ... کت نوار میراکلسشو به پلگ میده که اونو ببره و لیدی اونارو ترکیب میکنه و مونارک هویت اونو میفهمه و بعد با هم یه دعوای خیلی خفن میکنن (پیشنهاد میکنم حتما ببینین) و دعوا به زیر زمین میرسه لیدی یکم باهاش حرف میزنه و گوشی رو که ناتالی داده بود نشونش میده و اون عر میزنه و آرزوشو به لیدی میگه و لیدی درباره آرزو بهش هشدار میده و ... لیدی فک میکنه رو مونارک تاثیر گذاشته پس به حالت عادی برمیگرده (من اینجاش گریه کردم) و میراکلس هارو میخواد و مونارک یوهو با نیش زنبور نگهش میداره و گوشواره و انگشترو بر میداره و میگه پلگ میخوام خود واقعیتو ببینم و همینطور تیکی و اون دو تا به موجودات خیلی خیلی بزرگ و خفن تبدیل میشن و با هم ترکیب میشن و آرزوشو برآورده میکنن و .... (راستی بگم که نورو میوفته دست لایلا)
(اتفاق های جزئی رو تعریف نکردم خودتون ببینین)
این تعریف قسمت ۲۶ بود که تا الان و در این لحظه قسمت بعدی ایی نیومده و ما هنوز منتظریم و امید داریم که اینطوری تموم نشه
ممنون که تا اینجا خوندی🙂🥺🫂